کتاب “شب ظلماني يلدا”، نوشته رضا جولايي، داستان چند شخصيت است، از جمله سرباز مجروحي که در جنگ با روسها زخم برداشته، و همين طور يک جوان مسيحي با دغدغههايي عجيبوغريب. دنياي شخصيتها در رمان جولايي با هم ترکيب ميشوند و داستاني رقم ميزنند تاريخي که قرار است در آن رفتارهاي عاشقانه، سياسي و انساني را به زیبایی هرچه تمام تر بسازند. آدم هاي اين رمان به تجربه ترسها و هراسهايي ميپردازند که هويت آنها را رقم ميزند.
رمان “شب ظلماني يلدا”، روايتي تاريخي دارد، اما اين تاريخ تا حدي هم خيالي است. داستان به وقايعي واقعي نيز اشاره دارد، اما دنياي خيالي ذهن نويسنده به جهان واقعيت غلبه دارد. چنان که از اين رمان برميآيد، ما به عنوان افرادی ايراني، در طول تاريخ تغيير چنداني نکردهايم. در ظاهر رنگ دموکراسي و مدرنيزه را به خود گرفتهايم، اما همه اين ها به شکل کاريکاتوري است، و ما همان آدمهاي دوران قاجار و حتي گذشته تر از آن در تاريخ هستيم.
بخشی از کتاب:
“دستان سفيد و ظريفش بود که مرا به ياد آن تصوير قلمي انداخت. در بحر خطوط انگشتانش فرو رفته بودم که به يکديگر قلاب شده بودند. دستان زني جوان. اي کاش بوم و قلمي در اختيار داشتم، بر سفيدي پرده رنگ مينشاندم. اگر توان داشتم اينبار دستهايش را آنچنان بر پرده مينگاشتم که گويي از آن دختري زيبا، همسري مهربان، مادري رنجديده است، که سهم خود را از جهان شناخته. سالها بود که وضوح چهره او، مگر در رؤيا، از نظرم محو گشته بود و تنها خاطره او همان تصوير بود. چهره او را جز به طريقي که در آن پاييز در پرده آوردم، نميتوانستم به ياد آورم.”
ما در کتاب هشت اميدواريم با ارائه کتابهايي همچون “شب ظلماني يلدا”، به شما عزيزان اين امکان را بدهيم که از دل خواندن رماني جذاب و عميق، با ادبيات روز کشورمان آشنا شويد.
ناموجود

کتاب شب ظلمانی یلدا اثر رضاجولایی
